داری از اعماقت فریادش میزنی... خوب گوش میسپرم بهت... انگاری داری آواز میخونی. زمزمه میکنی غمهاتو؟ واسه کی می خونی حالا؟ خوب گوش میکنم... حرفات تکراریه.. بعضیاش مال خودت نیس... ولی معنیش مال خودته... معنیش هم تکراریه. ولی جمله به جمله عمیق تر میشه... مکث میکنی... سرت پایینه... ولی بازم میشنومت... داری میخونی همچنان... نمی فهممت . می فهممت. نمی فهممت . می فهممت.. الفبای مرس ... بازی تکراری...
برای کی این این آواز غمگین رو می خونی... کی قراره بشنوه؟ کی قراره بفهمه همه تو رو؟
دستاتو بده به من... می خوام باهات همخوانی کنم... می دونم که خسته ای... تو این یکی باهات شریکم...
+
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت
11:33 PM توسط خودم
|