تبليغاتX
شوکولات تلخ
این اضطراب کار خراب کن لعنتی...
وقتی بحث تصمیم گیری برای کاری مهم پیش میاد حسابی پریشان حال میشم... ضربان قلبم تند میشه و این اضطراب و تپش قلب ممکنه به بالاتر از یک هفته هم برسه...

نتیجه؟!!! نه نتیجه ای در کار نیست... این وضع انقدر ادامه پیدا میکنه و آزار دهنده میشه که به خواب هام هم نفوذ میکنه.کابوس های شبانه. از خواب پریدن! تپش قلب! سردرد های عصبی! اونوقت واسه اینکه زنده بمونم صورت مساله رو پاک میکنم! و همچنان تو وضعیت قدیمی درجا میزنم!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1:16 PM توسط خودم |

عصر جمعه ها
-بیا من این شال گردن رو نمیخوام الان!

* سرده... قدم زدی گرمت شده الان وایسیم دوباره سرد میشه.

-نمیخوام. نمیشه. گرممه.

* ؟ میگم الان دوباره سردت میشه.

-اخه یه مشکل دیگه هم دارم. باهاش نمیتونم آبنبات چوبیمو بخورم!! 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 11:20 PM توسط خودم |

بر مزار من والس برقصید...

عر زدن ممنوع! ( به خصوص با صدای بلند همراه با کولی بازی)

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 1:3 PM توسط خودم |

من کوچیکشونم مثلا" :))
دودلک: میشه یه چی بگم نخندی؟ حالا که می خواد خوش بگذره٬ میشه دوربینتم بیاری؟

اگه چیز میز کریسمسی هم داری بیار٬ که کلی کریسمس بازی کنیم.  D:

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 3:50 PM توسط خودم |

قدر دنیا رو می دانم!
۳ تا مداد دارم... با طرح پوست  گاو ٬ زرافه و  گوره خر...

و اون آبنبات چوبی شاهتوتی خوشمزه که فقط مال  وقتی که پشت فرمون هستم !

چرا نباید خوشحال و شاد و خندان باشم؟

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 8:26 PM توسط خودم |