تبليغاتX
شوکولات تلخ
ابدیت از تو تنها یک پرسش دارد:

آخرین بار کی رفتی دستشویی؟!!

 

پ.ن: دوسته بهت بر نخوره ها...این یه حرکت پست مدرنیه نیمه هشیارانه بود به قول خودت!

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 0:27 AM توسط خودم |

آقا شیره رفت. روحش شاد.
پسرا آقا شیره صداش میکردن! هیکل درشتی داشت. موهای نیمه مجعد بلند با ریش بلند نامنظم که شبیه یال شیر میشد.

ما بابا شریف آبادی صداش میکردیم... دوست داشتنی بود و مهربون و یه استاد واقعی...

هر واحدی که بر میداشت من با کله اسممو تو لیست کلاسش می نوشتم.

استاد خوب من... ۴ شنبه شب تو برنامه" ۲ قدم مانده به صبح" جناب صالح علاء خبر فوتش رو داد.

دلم خیلی براش تنگ میشه...خیلی بیشتر از همیشه.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 10:17 PM توسط خودم |

کی واقعیه؟
چند سال پیش ۱۰۰ سال تنهایی رو خوندم. زیاد هم ذهنم به مطالبش رجوع نمیکنه.( با وجودی که خیلی این کتاب رو دوست دارم)

ولی مدتیه که یکی از بخشهاش مدام از ذهنم میگذره... حتی کتاب جلوی دستم نیست که بازش کنم و پیدا کنم و بخونم اون بخش رو...

جایی هست که ارسلا اواخر عمر به قضاوت اشتباهش راجع به احساسات دو فرزندش آمارانتا و سرهنگ آئورلیانو پی میبره!

حالا چرا باید این موضوع به ذهنم هجوم بیاره؟ ظاهرا علتش کنکاش زیادی این چند ماهه توی خصائص دوستای نزدیکمه...

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 8:19 PM توسط خودم |

تو آفتابی...او زمین...من آسمان
من با رقیب نمی جنگم...

همه سهمم رو بهش می بخشم...

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 7:56 PM توسط خودم |