تبليغاتX
شوکولات تلخ
و بدینگونه خوابهای اکسپرسیونیسمی بنده!
کنج دیوار بالای تختم. دقیقا بالای بالشم یه سه تار آویزونه که مال دوره شباب اینجانبه.

 

خواب دیدم میخوام بیدار شم ولی چشمامو که باز میکنم چند تا شب پره زشت و گنده دور سرم میچرخن و به چشمام میخورن...چند تاشون رو با دست زدم و ۲ تاشونم کشتم سرمو چرخوندم و دیدم همشون  از توی  سه تار دارن بیرون میان سعی کردم بلند شم ولی یه شب پره خیلی گنده چسبید به پشت سرم و منو با صورت زد زمین!! بعد با بالهاش صورتمو  پشت سر هم زمین میکوبید... درست انگار روی سرم مضراب ریز گرفته بود....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 8:2 PM توسط خودم |

شاعر نیستم، شعر رو نمیشناسم ، فروغ رو نمی شناختم...

" او مرا برد به باغ گل سرخ

و به گیسوهای مضطربم در تاریکی، گل سرخی زد..."

زیرک باش، تن به پستی نده، آرام باش، دل به بازی نبند،

همه بازیهایمان بر باد است.

                    عاقبت به خیری سیری چند؟

در باز است. بفرما تو!  وبلاگ عمومی هم مصیبتی است...

" چون قلم اندر نوشتن می شتافت          چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت"

کار کردن از هر وقت دیگه ای سخت تر شده. آقای محبت که میگه تقصیر بهاره، شایدم باشه.

دودلک برعکس من بهار حسابی بهش ساخته.

من ولی ویار گرفتم، مدام هوس پاستیل با طعم های مختلف میکنم...

" من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم      محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

  من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها         توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم "

 این روزا خیلی به خودم گیر میدم، میدونم،

یه چیزی کمه تو زندگیم، شاید یه کم آرامش خاطر...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 11:49 PM توسط خودم |

...
هر وقت افسار این زندگی کوفتیمو دادن دست خودم یه قدم به نابودی نزدیکترش کردم.

این چه مرضیه که من دارم؟ واسه چی انقدر به نیستی علاقه مندم؟

آخه لعنتی چرا اینقده از پیشرفت کردن فراری هستی؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:15 AM توسط خودم |

یک تفاوت

دلش میخواد open mind باشه.

حواسش نیست که زنش داره از بی غیرتیش! بالا میاره...

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 3:37 PM توسط خودم |

نیمه پر لیوان
نمیگم زندگی شادی دارم. ولی گه گاه شادی های بزرگی دارم.

همین که ببینم واسه بعضی از عزیزترین هام انقدر مهم هستم که خریدن عیدی واسه من براشون کاری وقت گیر و مهم میشه. و سعی میکنن بر طبق سلیقه من خرید کنن و براشون خیلی مهمه که من از هدیه ام خوشم بیاد... 

امسال ۳ تا عیدی خیلی دوست داشتنی گرفتم که بیشترین ارزششون بخاطر هدیه دهنده هاشونه.

یه رژ لب اورئال قرمزززززززززز... از دودلک

یه صندلی نارنجی مشکی نیلپر... از بابا

و یه mp3 player transcend سفید خوشمل.. از دوسته

 

 پ ن : اگه قرار بود خودم برا خودم بخرم هم دقیقا همین مدل هارو انتخاب میکردم...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:51 PM توسط خودم |

از کی چی یاد بگیریم!!
بابا: یکم از بچه های آقا ص اینا یاد بگیرین. هر جا پدر و مادرشون برن میرن...

کمی بعد...

من:یکم از آقا ص اینا یاد بگیرین! جائیکه بچه هاشون بگن میرن!

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 5:15 PM توسط خودم |