بیخود نیس که عاشق این ملتم. با کوچکترین بهونه ای شاد میشن. هیچ جور نمیشه خنده و شادی رو ازشون گرفت. امروز شهر زنده بود. همه انگار دست به دست هم داده بودن واسه شاد بودن. از دست فروش کنار خیابون گرفته تا اون افسری که سرشو برمیگردوند تا خلاف فلان راننده رو نبینه...
منم بی بهونه از دیدن این همه جنب و جوش و خنده شاد بودم . امروز اصلا دلم نمیخواست زود بیام خونه. حتی با اینکه بابت این تاخیر مجبور شدم از سبزی پلو با ماهی امشب بگذرم و موکولش کنم به فردا. آخه مامان حسابی خسته شده بودن...
کلی هم خندیدیم بخصوص به اونایی که داشتن از دستفروش ها لباس زیر میخریدن!
مامان بنده هم البته کم از بقیه نداشتن ولی هر جا که فروشنده نزدیک بود راضیشون کنه به خرید. من یه ایرادی رو جنس میذاشتم و وقتی از مغازه بیرون میومدیم میگفتم: نیاوردمتون خرید که.آوردمتون تماشای خرید!![]()
عیدتون مبارک![]()
بوی دود ترقه های ۴شنبه سوری،
بوی گرونی،
بوی دلتنگی...
به هر حال با اینا هم میشه یه جورایی زمستونو سر کرد!! و حتی بعضی وقتها خیلی هم امیدوار بود...
"آن نفسی که با خودی یار چو خار آیدت
وان نفسی که بی خودی یار چه کار آیدت"
پس حق تقلب و زیر پا گذاشتن قوانین بازی رو از خودت نگیر!
- ( چند لحظه مکث) نه میگه سرده!!
پ ن: باز من حرفمو نجویده زدم!
دیشب ساعت ۱.۵ بعد از نیمه شب تصمیم گرفتم دخلشو بیارم... امروز واقعا بهم خوش گذشت. اتفاق خاصی هم نیفتاد. فقط من خوش اخلاق بودم. در نتیجه پاچه نگرفتم. ویراژ عصبی ندادم. اعصاب دوسته رو تو هاون نکوبیدم! به هر دومون هم خوش گذشت( جرات داری بگو بم خوش نگذشت
. با تواما دوسته)
در عرض ۲ ساعت هم ۵ تا پاکت خرید تو دستمون بود. خوش خریدی هم کلی نعمته ها...
الانم کلی خوش به حالمه.
مثل اینکه من هیچ وقت قرار نیست تعیین کننده باشم.
بعضی وقتا انرژی روحی کم میارم واسه هضم کردن این همه...
بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد
پ ن :فکر کنم دوباره افتادم رو دور سرماخوردگی.
من: دیشب فیلم اکشن دیدی؟
خانوم ماهی: نه
دودلک:فیلم ترسناک؟
خانوم ماهی: نه. یه فیلم خیلی رمانتیک دیدم...
من: آها !!!
پ ن: دیدن فیلم های رمانتیک حاد برای افراد مجرد به هیچ عنوان توصیه نمیشود. میبینین که ممکنه نتیجه اش خیلی غرو قاطی باشه!
من: آواز میخونم. بزغاله هوا میکنم. شطرنج دریایی بازی میکنم! ... و غیرو!!
دوسته:حالت خوبه ها...
من: شاهدم برعکس. حالا راستشو بگو ببینم چه برنامه ای ریختی برام؟
دوسته: هیچی
دیشب مشروب خوردی؟
من: نه ولی یه تن عرق کردم ! پس الان آب بدنم کم شده الکل خونم زده بالا! حالا راستشو بگو چه برنامه ای ریختی؟
دوسته: به خدا هیچی....
پ ن: فکر کنم از میزان الکل خون ترسید....![]()