تبليغاتX
شوکولات تلخ
مجازات هم معین میکنیم...
یکی از اصلی ترین نمونه های خود آزاری من اینه که یه طرفه به قاضی میرم. اونم علیه خودم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 5:48 PM توسط خودم |

تاسورا عاشوعا!
یه بابایی رو میشناسم از این بساز بفروش های نزول خور مال مردم خور.خونه اش تو الهیه است. یه زمانی رو حساب یه دوستی قدیمی مربوط به دوره دانشجویی با مامان بابام با هم رفت و آمد خونوادگی داشتیم که خوشبختانه قطع شد.هر سال برا تاسوعا یه گوسفند و چند تا کیسه برنج میداد هیئت محل. من همیشه از این کار تعجب میکردم... یه فامیلی هم داریم از اون بازاری های حسابی دغل که حلال خوری براش مفهوم نداره. پارسال گیر داده بود که امسال حتما بره حج تمتع. یه بار یکی از اقوام به شوخی ازش پرسید تو دیگه میخوای بری اونجا چی بگی؟!!  گفت: شما نمیدونین الان حاجی واقعی بودن اعتبار بازاره!!!   مردم رو همین حساب هر چی بگی باور میکنن!!!

کجای دنیا مثل مملکت ما مردم این همه ماسک دارن؟

حالا پاشین برین هیئت سر محل قیمه ظهر عاشورا بگیرین... نوش جونتون... از خودتون دزدیدن!

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 6:41 PM توسط خودم |

قانون نانوشته یه طرفه
آخرای کتاب برادران کارامازوف یه جا آلیوشا به دیمیتری کارامازوف میگه چرا از گروچنکا(معشوقه دیمیتری) عذرخواهی نمیکنی؟ و دیمیتری جواب میده که هیچ وقت نباید از یک زن عذرخواهی کرد چون اونوقت گناه های نکرده ات رو هم به گردنت میندازن و ....

انگاری این یه قانون نانوشته است بین خیلی از آقایون... و حتی حاضر نیستن یه بار هم که شده زیر پا بذارنش ببینن طرف جنبه داره یا نه...    

من از این قانون یه طرفه بی منطق متنفــــــــــــــــــــــــــــرم...

من امشب فقط یه عذرخواهی کوچیک میخواستم بابت این همه اشتباه... مامان با ناراحتی خندید و گفت: تو سری خوری؟ بابا حسابی ناراحت شد ولی سکوت کرد.

حالا ماشین به درک... همه این چیزا فدای سرش. وقتی بعد اون همه داد و بیداد و مخالفت با من آخرشم زد درشو قر کرد نباید یه کوچولو میگفت "ببخشید حق با تو بود؟" یا اصلا حق با من بود پیشکش یه ببخشید خالی یا لااقل یه" آخ دیدی چی شد"... فقط موقع پیاده شدن گفت" له شدم"...آخه من چطوری این جمله رو حمل بر عذرخواهی کنم.....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:58 PM توسط خودم |

با هم نخندیم. به هم بخندیم.
این شعار خواهر کوچیکه است. و من عاشق این شعارم...کلی هم پایم...

اصلا همه لذتش هم به اینه که هر ۲ طرف پایه باشن و جنبه هم داشته باشن....

ولی وقتی مثلا ۱ به ۲ میشه یه کم درد داره

بهترین حالت قدرت مساوی ۲ طرفه...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 12:38 PM توسط خودم |

عقل به ناکام رفت.
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت


چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدی


پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر


طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام
رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت


آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان


راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 9:57 PM توسط خودم |

"خسروان قبله حاجات جهانند ولی.......سببش بندگی حضرت درویشان است"
 

حال بیابید پرتقال فروش را....

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 7:32 PM توسط خودم |

...
 

برای بعضی از آدما خودِ متهم بودن بزرگترین شکنجه است.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 8:56 PM توسط خودم |

...
انقدر حرف واسه زدن دارم که دیگه نوشتنم نمیاد...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 1:19 PM توسط خودم |

دنیای من
لذتی که تو کشف کردن هست به هیچ عنوان تو استنتاق نیست...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 12:10 PM توسط خودم |

گفتگوی 2 مورچه که در یک مغز زندگی میکنند...
:قصد خوشحال کردنش رو داشت.

"ولی نتونست.

:چرا؟!

" چون اونو به شدت رنجوند!

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:4 PM توسط خودم |

شنونده
خانوم چاقه: مهریه عروسمون ۵۰۰ سکه است.

آقای بیروح: وای چقدر زیاد...

خانوم ادا:اصلا هم زیاد نیست.داداش من چند سال پیش واسه خانومش مهریه ۸۰۰ گذاشت. تازه اون موقع! الان که اینا عددی نیس...!

دسته جمعی تو حالت خلسه....

آقا سیبیلو: قدیم و جدید داره؟ ( با کنایه)

خانوم چاقه: ۵۰۰ تومان هم پول آرایشگاهش شد

خانوم ادا: وای چه مفت!

آقا ساده دل: این روزا به این سادگی ها که نمیشه ازدواج کرد آخه.. کلی هزینه داره سالن و غذا

خانوم چاقه: داداشم با ۹ ملیون جشن و تموم کرد.

خانوم ادا: مگه میشه؟ نه امکان نداره... بیشتر از این حرفا میشه.

آقا ساده دل:حداقل ۱۰ میلیون فقط واسه جا و غذا میشه. حتما داداشت خودش یواشکی جدا خرج کرده نگفته!  اصلا بیاین عقد و عروسیو یکی کنین خرجا نصف.

خانوم ادا:وااای دیگه چی؟ همه بدبختیا که مال خانوماس. اصلا چرا همه چی رو خانوما باید تحمل کنن؟

شنونده: ( تو دل) چه ربطی داش؟!!!!

خانوم مهربون: (آروم کنار صورت شنونده) والا دوره ما این چیز ها و بحث ها نبود. لابد ما خر بودیم دیگه!

شنونده:( در حال بازی با پسر ۲ ساله خانوم مهربون)  خاله بیا اینجا...من چه میدونم....به من چه؟!...من از این بحث ها چیزی سر در نمیارم...خاله اون ماشین پلیس رو بیار اینجا(ماشین پلیس همون کنترل تلویزیون بود) خوب حالا تصادف کنین آمبولانس بیاد نجاتشون بده( آمبولانس هم کنترل DVD بود) از اوپن نرو بالا والا میبریمت دکتر میگیم پاهاتو کج کنه که دیگه نتونی از اوپن بری بالا هااا!!!!.......................................................................................................................................................

+ نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 3:17 PM توسط خودم |

نگاه خوانی
 

-اون عروسک لعنتی مال منه.چون من اول دیدمش.

=نه مال منه چون من اول خواستمش .

* چرا هیچکی بهشون نمیگه کله اون عروسکه کنده شده؟! عروسک بی کله میخوان چیکار؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 10:53 PM توسط خودم |

the invisible girl
هر وقت دلت خواست نامرئی نباشی چشماتو رو همشون ببند... اونوقت از همیشه بیشتر میبیننت...

همشون می بیننت!!!

+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 2:9 AM توسط خودم |