تبليغاتX
شوکولات تلخ
روحه مریضه.... تقصیر خودشه...

خوب میشه.مطمئنم....

فقط به یه دوره نقاهت طولــــــانی احتیاج داره.....

خوب میشه.. خوب میشم....

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 11:10 PM توسط خودم |

برادران کارامازوف تموم شد...

هنوز حداقل ۳ فصل دیگه تو ذهن من ادامه داره....

خوشم میاد از این تدبیر نویسنده وقتی کتاب تموم میشه  ذهنت به هیچ عنوان کنارش نذاشته.داستان همچنان ادامه داره...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:47 PM توسط خودم |

سراب
هیچ چیز بدتر از بی هدفی نیست...

اینکه مداوم سراب ببینی و با وجود اینکه می دونی سرابه مثل دیوونه ها به سمتش بدوی و کل راه بگی می دونم که سرابه ولی باز بهتر از هیچیه!بذار برم بلکم تا اونجا سرگرم بشم. وقتی میرسی هیچی نیست ولی پشت سرت با همون فاصله همون سراب و شاید هم سرابی ضعیف تر... ولی تو باز هم میدوی! و باز هم کل راه رو با خودت تکرار می کنی: سرابه.... سرابه! دلت رو الکی خوش نکن!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 11:23 PM توسط خودم |

محبت فازی!!!!
مامان وقتی میخواد محبت کنه بستنی می خره...پول میده...غذا هی  میریزه تو بشقابت!

داداشه وقتی میخواد محبت کنه با فریاد عقاید اصلاح طلبانشو در موردت به خوردت میده!!!

خواهره وقتی میخواد محبت کنه از سر و کولت بالا میره و انقده فشارت میده که درد محبت با فریاد از گلوت بزنه بیرون...!!  هی هم واست کادو میخره......

بابا وقتی میخواد محبت کنه شوخی لفظی می کنه(  برای پیدا کردن موضوع شوخی هم مستقیم دست میذاره رو نقطه ضعف هات !!!)

فلانی از محبت کردن فقط بخش جسمیشو خوب فهمیده!!  فکر میکنه همه چی با یه بوسه بخشیده  میشه!!!

اون یکی محبت نکردشو با تلقین کلامی به خوردت می ده....!!!

یکی دیکه محبت رو تو این میدونه که از تو جا دفتر خاطرات استفاده کنه!!!! 

......... می بینین محبت کردن اصلا سخت نیست!!!!!!

مهم و سختش اینه که آدم بتونه محبت رو درک کنه!!!!! و لابد ازش لذت هم ببره.....!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 9:29 PM توسط خودم |

بادا بادا مبارک بادا...
وقت کردین یه سری به این پسره بزنین . امروز عقد نموده...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 8:28 PM توسط خودم |

آزاد شد...
دیدین این فیلم ها رو که مخ قهرمانش یهو  جرقه میزنه و از این رو به اون رو میشه؟

امروز تو جاده کندوان مخ بنده هم جرقه زد و شدیدا متحول گشتم!!!!!!!

راستی حال شما چطوره وجدان محترم؟ خووووب سرحال هستی؟!!

....زندگی خوبی دارم من...خوشحالم که اینو میدونم....زندگیم مسیر درستی داره...هر چند سخت...

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:48 PM توسط خودم |