در مملکت ما زیبایی جرم است!
توصیه نامه ای برای همه: زشت باشید! زشت بپوشید. زشت بگردید تا شهروند خوبی باشید.
توصیه نامه ای برای خودم: از این به بعد گونی میپوشی.خودتو به نهایت بد لباسی میرسونی.تا اگه خواستی بری برای قراردادبستن یا تسویه حساب یهو ابر و باد و مه و خورشید و فلک با ماشین سبز رنگشون! از راه نرسن و از کار و زندگی نندازنت...
یه کوچولو هم برای اتاق ۳۲۱: استاد ما خیلی مخلصیم. ولی علت نظر گذاشتن خودتون رو ننوشتید ها!![]()
چهره ام می خــندد.
چند نفر در من زندگی می کنند؟!
من سرشارم از زنانگی...
و سرشارم از تعهدات...
و سرشارم از باکرگی...
چه کنم با این همه تناقض........!!!
عادتم می دهند٬
ترکـم می دهند!
*با یه جفت دست چند تا هندونه میشه ورداشت؟!!!
*در طول سال چه مدت هندونه تو بازاره؟!!!
* تو اون مدت چند بار پیش میاد که یه وانت ببینین گوشه خیابون که هم هندونه هاش خوبه هم خیلی ارزون؟!!!!
*ماشین هم ندارین مثلا....چه شود!!!!!!
*یه کم هم طمع کارید...یا مثلا هندونه خیلی دوست دارین...یا پول ندارین هندونه گرون بخرین!!!
من خیلی خسته ام...
* کار سختیه..همون بهتر که گردن خودمون ننداخته!
یه ربع گذشت و من شدیدا نگران بودم چون سرم بابا رو هم باز کرده بودن و رفته بودن که بیان!!!! مثل احمقا هم مدام یاد اعتراض پرستارها به رفتار بد و عجولانه همراهان مریضا تو تلویزیون میفتادم و سعی میکردم آروم باشم و بابای طفلکم رو هم آروم نگه دارم! خلاصه صبرم تموم شد به جای زدن زنگ رفتم سراغشون. صدامو کاملا کنترل شده و آروم نگه داشتم و با لبخند گفتم: اینجا کسی به مریض ما نمیرسه ها. آقایی که مسئول پدر بنده بودن و روی صندلی پای کامپیوتر نشسته بودن یهو با عصبانیت سرم داد کشیدن: خانوم صبر داشته باشید دیگه ما هم کار داریم!
من واقعا دوست دارم بدونم کار این بزرگان چیه؟!!!!!!!!!