خوب می دونم چرا دلتنگم....
همیشه فکر میکردم اینکه آدم دلتنگ باشه و ندونه چرا خیلی بدتره .ولی حالا حس میکنم بدترین حالت اینه که بدونی چرا دلتنگی و بدونی که این دلتنگی واسه همیشه باهات می مونه........
ولی این غورباقه هه یه کم باهوش تر از همنوعاشه.چون میدونه اگه بره تو زود خشک می شه و می میره...
شایدم علتش باهوش بودنش نباشه....شاید هنوز به اندازه کافی وسوسه نشده.....
مارگریتا چطور بود؟دوسش داشتی؟عشقشو؟خشونتشو؟ساحره شدنشو؟
دوسش داشتی؟
فکر کنم آره.با همه دوستی که با شیطان کرد بازم دوسش داشتم...آره خیلی دوسش داشتم.
انگاری بیشتر با اونایی هست که هر آن ممکنه "بای بای دنیا "بگن و برن...
تو اوج نا امیدیت دستاشو میندازه دور بدنت و میگه:"با من باش"!!!
آدم می مونه چی بگه...به یه دوست پسر با سیاست چی میشه گفت؟!جز اینکه لبخند بزنی و اطاعت کنی!!!
بعضی وقتا به سرم میزنه منم تلافی کنم و بگم:تا وقتی دستات دور بدنمه باهاتم .ول کنی منم بیخیال زندگی میشم.
بعد به خودم میگم: نه بابا همه لذتش به همین بازیاشه....