اعضا گروه بچه های جمعه چیدمان خیلی جالبی دارن... متاهل ها، مجرد ها، مطلقه ها، کودکان زیر ۵ سال و شیرخوارگان !!! خلاصه محدودیتی نداریم تو این جمع!!
بچه های جمعه چند تا کار رو همگی خوب بلدن( به استثنا اعضا زیر ۵ سال)... پانتومیم، به هم خندیدن، الکی خندیدن، هفت خبیث ، بالش بازی و کتک کاری!
بچه های جمعه یه روزی از هم می پاشن... مثل بچه های رذل یه کوچه که بلاخره بزرگ میشن... مثل گروه کر که تک تکشون پی عشق تکخوان شدن پر میکشن... مثل گروه تئاتر که هر کدوم از اعضاش یه وقتی میخوان یه گروه بسازن از آن خودشون...
این روزا رو نباید از دست داد.
هیچ آدمی دورو برم اونقدر کامل نیست که بتونه حس خواستن رو تو وجودم بر انگیخته کنه...
هیچ عاقبتی تو مملکتم نیست که بتونه به موندن دلخوشم کنه...
هیچ آینده ای تو کشور های دیگه بهم چشمک نمیزنه تا حس گریختنم رو تحریک کنه...
راضی نمیشم ... عاشق نمیشم... دلخوش نمیشم... حتی نمیگریزم!
احتیاج به کلی انرژی مثبت دارم که شکر خدا هیچ وقت ندارم!!!!!
به هرحال الان فرصت ناله زدن ندارم... باید با تمام انرژی پیش برم...
بسه.. دیگه باید سرم رو از برف در بیارم.
بدو تنبله بدو که دیر شده... خیلی دیر شده.
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He doesn't play for respect
He deals the crads to find the answer
The sacred geometry of chance
The hidden loaw of a probable outcome
The numbers lead a dance
I know that the spades are swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that's not the shape of my heart
He may play the jack of diamonds
He may lay the queen of spades
He may conceal a king in his hand
While the memory of it fades
I know that the spades are swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that's not the shape of my heart
And if I told you that I loved you
You'd maybe think there's something wrong
I'm not a man of too many faces
The mask I wear is one
Those who speak know nothing
And find out to their cost
Like those who curse their luck in too many places
And those who fear are lost
I know that the spades are swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that's not the shape of my heart
برای کی این این آواز غمگین رو می خونی... کی قراره بشنوه؟ کی قراره بفهمه همه تو رو؟
دستاتو بده به من... می خوام باهات همخوانی کنم... می دونم که خسته ای... تو این یکی باهات شریکم...
بعضیا زندگی رو می کنن.
بعضیا هم وامیستن زندگی بکندشون...
همیشه با عرق سرد ریختن و از خواب پریدن تموم میشه.
" ای که از کوچه نعشوقه ما میگذری"
۱) معشوقه ای که نعشه است
۲) معشوقه ای که نعشش رو میبرند
۳) معشوقه ای که دیگر معشوقه نیست
۴) اشاره به چیز خاصی ندارد
گه گاه فکر میکردم شاید این همه سرما از وجود خودم باشه... ولی نه ... من خوب میدونم خون گرم که میدوه زیر پوست و لپ آدم رو گلی میکنه و باعث میشه خجالت بکشی و نتونی حرف بزنی چیه...
وقتی که یه دوست مهربون تو چشمات نگاه میکنه و میخنده و نمیتونی نخندی ...
وقتی یکی داره با همه وجودش واست یه خاطره تعریف میکنه انگاری که تو تنها کسی هستی که اینو بهت میگه...
دستاش با کندی خاصی جابجا میشد... یه طمئنینه خاص که وادارت میکرد صحبت هاشو فراموش کنی و ببینی دستش کجا میشینه... هرچند که اغلب بعد از طی یه فاصله کوتاه ولی طولانی مدت برمیگشت سر جای اولش، اغلب زیر چونه!
مکث های بین جملاتش حوسمو پرت میکرد و چشام می رفت دنبال آدمای خیابون که هر کدوم تو فکر خودشون غرق بودن و بچه هایی که جلو ویترن مغازه ها مکث کرده بودن و یه دستشون داشت کنده میشد!
میدونستم دوست داره وقتی حرف میزنه محو صحبتش بشم... حق داشت. ولی من ذهن خیلی بازیگوشی دارم. واسه مجذوب کردن من باید سخنران خوبی بود. زود خسته میشم...
انگار که میدونست خسته میشم. یا شاید نه... میزد به شوخی... خیلی گرم نمیشد... نه. بازم ذهنم میپرید.
ازم خسته میشد. حق داشت... حس میکردم از طبقه بالایی یخچال خونمون هم سرد ترم...
آدما گه گاه اینجورین.
شناختن آدما رو دوس دارم. ولی عادت کردن بهشون بدون دوست داشتن اشتباهه....
فقط یه چیزی... آخه میدونی من دلم همیشه یه جورایی واسه اسمیگل میسوخته... آرون هم عشقشو دوس دارم... ولی نه من همون بانو گالادریل... تو هم آراگورن!
و طبق معمول ولنتاین سر میرسه... و این بچه مجرد به فکر فرو میره!
نتیجه؟!!! نه نتیجه ای در کار نیست... این وضع انقدر ادامه پیدا میکنه و آزار دهنده میشه که به خواب هام هم نفوذ میکنه.کابوس های شبانه. از خواب پریدن! تپش قلب! سردرد های عصبی! اونوقت واسه اینکه زنده بمونم صورت مساله رو پاک میکنم! و همچنان تو وضعیت قدیمی درجا میزنم!!!
* سرده... قدم زدی گرمت شده الان وایسیم دوباره سرد میشه.
-نمیخوام. نمیشه. گرممه.
* ؟ میگم الان دوباره سردت میشه.
-اخه یه مشکل دیگه هم دارم. باهاش نمیتونم آبنبات چوبیمو بخورم!!
عر زدن ممنوع! ( به خصوص با صدای بلند همراه با کولی بازی)
اگه چیز میز کریسمسی هم داری بیار٬ که کلی کریسمس بازی کنیم. D: